حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )

306

تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )

و ابن ماسك ياد كرده است ، كه : چون سيمرى « 1 » همدانرا مساحت كرد و بپيمود ، درخت بادام را مساحت نكرد و نشمرد ، و در حساب نياورد ، و همجنين درخت سنجد و زعرور « 2 » ، چه درخت مثمره و ميوه دار ، درخت أمرود « 3 » و زردآلودست . فامّا درخت شفتالو و آلوجه ، در حساب طاقات‌اند ، بهر سيصد طاق يك درم لازم شود . و همچنين فرموده‌اند كه : طلب مسّاح از أكره سوكند ، و بذيشان سوكنددادن ، تا دلالت نمايند بر كشت ، ظلم است « 4 » . و جون ايشان را سوكند دهند ، مىبايد كه توريه كنند ، يعنى در باطن و خاطر خود سخنى درآرند تا از سوكند بيرون آيند . و از جملهء حيلت أكره بر مسّاح يكى آنست كه : زمين را تقليب « 5 » كرده باشند و بازگردانيده ، و او در آن سوكند راست‌كو بود .

--> ( 1 ) . سيمرى ، يا صيمرى كه پيشتر درباره او سخن رفت . ( 2 ) . در المصباح المنير آمده است : ( الزّعرور : بالضم ، ثمر من ثمر البادية ، يشبه النّبق فى خلقه ، و فى طعمه حموضة ) يعنى : ميوه‌اى است از ميوه‌هاى گياهان صحرا كه در خلقت شبيه ميوهء نبق ( - زالزالك ) و در طعم آن كمى ترشى مىباشد . ( 3 ) . أمرود : در پهلوى ارموت ، كه همان گلابى است . ( لغت‌نامه دهخدا : ماده أمرود ) ( 4 ) . يعنى مسّاحان نبايد كارگران مزدكار ( - أكره ) را با سوگنددادن ، وادار به راهنمايى و خبردادن از موارد تخلف كشاورزان نمايند ، زيرا اين كار ظلم است . و اگر مساحان چنين ظلمى را در حق أكره مرتكب شوند ، و آنان را وادار به سوگند كردند ، أكره مىتواند سوگند بجاى آورد ، ليكن بايد توريه كند ، و توريه در سوگند - كه يكى از راههاى فرار از دروغ مىباشد - بدين گونه تعريف شده كه ( أن تطلق لفظا ظاهرا في معنى و تريد به معنى آخر يتناوله ذلك اللّفظ ، لكنه خلاف ظاهره ) ، يعنى كلمه‌اى كه بر معنايى دلالت دارد را بر زبان برانى ، ليكن معنايى جز معناى ظاهرى آن قصد نمايى . ( 5 ) . تقليب : برگرفته از ماده « قلب » ، زير و رو كردن خاك .